|
|
|
سلام بر مهدى(ع)، خورشيد جانها و اميد انسانها. مهدى(ع)، يادگار پيامبران، خلاصه ابراهيم، عصاره محمد، احيا و زندهكننده سنتهاست. نيمه شعبان، مطلع خورشيد فروزان مهدى(ع) در ظلمت تاريخ است. پيروان قائم آل محمد(ع) همچون او اهل قيام و انقلابند.
مهدى(عج)، كعبه مقصود و قبله موعود امتهاست. غيبت كبرا، دوره آزمايش منتظران راستين حضرت مهدى(ع) است. وقتى نيمه شعبان مىرسد، گلواژههاى «انتظار»، «ظهور»، «فرج»، «حكومت جهانى»، «قسط و عدل»، «ديدار» و «مهدى» مىشكفد. نيمه شعبان، عيد منتظران وراثت زمين براى مستضعفان و شكست سلطههاى جبّاران است. نيمه شعبان، افروختن چراغ شوق در دل شيعيان و اميد بخشيدن به محرومان است.
خورشيد نيمه شعبانآخرين وصى پيامبر خدا(ص)، دوازدهمين امام شيعه و چهاردهمين معصوم از خاندان رسالت، حضرت مهدى(ع) در سپيده دم نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر سامرا ديده به جهان گشود. با تولد او انتظار تحقق مژدهاى كه پيامبر خدا(ص) و امامان(ع) از دو قرن پيشتر داده بودند سر آمد و گام او زمين را بركت بخشيد. نام آن حضرت، نام پيامبر(ص) و كنيه او كنيه رسول خداست. (محمد، ابوالقاسم) توصيه شده است كه در عصر غيبت، از او به نامش ياد نشود، بلكه با القاب متعددى كه دارد، مثل مهدى، منتظر، حجت، صاحب امر، صاحب الزمان، بقيةاللّه، قائم، خلف صالح و ... نام برده شود. پدرش امام عسگرى(ع) و مادرش نرجس است كه نام اصلى وى مليكه، دختر يشوعا فرزند قيصر روم بود. وجود آن امام، مشخصات وى، مژده ظهورش، ويژگى اصحابش و چگونگى حكومتش، در روايات بسيار آمده است و طبق روايات عقيده به او مخصوص به شيعه نيست، بلكه روايات بسيار در كتابهاى اهل سنت نيز درباره او نقل شده است.
نويسنده:z-A |
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|
|
درد ملي فکر نکردن!!
|
|
هميشه ناراحت بودم از اين که شنيده بودم کشورهاي صنعتي براي کارکنانشان در کشور هايي از جمله ايران حقي منظور مي کنند که زماني در کشورمان حق توحش معني اش مي کردند.همين طرز معني کردن جنجال ها و نفرت ها آفريد. من هم از کساني بودم که احساس نفرت شديدي داشتم از اينکه عده اي کشور ما را جايي بدانند که حقي ، آنهم به خاطر بدي شرايط اجتماعي منظور کنند.چون در استکباري بودن نحوه ي نگرش خاصشان و طبعآ برخوردشان شکي نداشتم و ندارم. فکر مي کردم دليل اين هم استکبارشان است ،چون توجيهي جز اين برايش نمي يافتم.. هيچوقت فراموش نمي کنم.هفته هاي اول استقرارم را در يک کشور پيشرفته ي خارجي.ديگر تقريبآحال کساني را که از يک ده پشت کوه پايشان به شهر رسيده بود را درک مي کردم.از ديدن همه چيز تعجب مي کردم هر چه بيشتر مي ديدم بيشتر به ريشه ي تفاوت بين کشور خودمان و اين کشور پي مي بردم.اما ديدم که اين تفاوت هم سنخ تفاوتي که بين شهر و روستاست نبود.يعني تفاوت در اينجا به دليل ثروت هاي متفاوت و امکانات بيشترنبود . آنچه ميديدم تفاوت دخالت عقل بود در همه جا. در روزمره ها ،در رابطه هاي مردم با هم، در وسايل کاربردي و در سيستم ادارات و.... از وسايل کاربردي شان مثل جاروي جاروکش ها که خاک انداز طوري طراحي شده که کار خم و راست شدن کمر را با تعبيه يک لولا در خاک انداز رفع کرده اند( تا با گذاشتنش روي زمين دريچه اش هم سطح زمين باز شود و نيازي به خم شدن کارگر نباشد.و مشکلات کمر درد هاي پرهزينه و عذاب آور هرني ديسک را با يک عقل ساده رفع کرده اند ) گرفته تا نحوه ي پذيرش ارباب رجوع در ادارات که به محض ورود با کندن شماره از حلقه ي کاغذي نصب شده به ديوار نوبتت را مي گيري و منتظر مي نشيني تا آلارمي که در ديوار در محلي قابل ديد براي همه نصب شده شماره ات را و همينطور اتاقکي که از ارباب رجوع خالي شده و منتظر نفر بعدي(تو) است به تو اعلام کند .از نظم رانندگي هايشان در خيابانها . از احترامشان به هم نوع خودشان.از انجام همه عمليات بانکي مثل انتقال پول به حساب هاي مختلف و پرداخت قبض ها همه به صورت آنلاين.همه وهمه نشان از دخالت عقل در کارها و سيستم مديريت جامعه است.همه و همه نشان از اينکه، آنچه در قران به ما گفته شده از فکر کردن و عقل ورزيدن، اينجا بيشتر عملکرد و تظاهر دارد . اگر در چنين کشوري زندگي کني بعد از مدتي وقتي به ايران بر مي گردي نقاط ضعف را بي عقلي ها را بي نظمي ها را بيشتر و واقعي تر مي بيني .آنوقت مي فهمي که چرا براي يک فرد غربي که در ايران کار مي کند حق محروميت از شرايط طبيعي اجتماعي قايل مي شوند.زندگي در کشوري که عقل در مظاهر اجتماعي اش اگر نمرده در حال جان کندن است، براي کسي که دنياي ديگري را تجربه کرده آسان نيست. برگرفته ازhttp://doctorgharib.parsiblog.com
نويسنده:z-A |
سه شنبه هجدهم فروردین 1388
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|
|
دموکراسي علي(ع)
|
|
«اميرالمؤمنين(ع) با خوارج در منتهي درجه ي آزادي و دموکراسي رفتار کرد . او خليفه است و آنها رعيتش ، هر گونه اعمال سياستي برايش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتي سهميه آنان را از بيت المال قطع نکرد ، به آنها نيز همچون ساير افراد مينگريست . اين مطلب در تاريخ زندگي علي عجيب نيست اما چيزي است که در دنيا کمتر نمونه دارد . آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبرو ميشدند و صحبت ميکردند ، طرفين استدلال ميکردند ،استدلال يکديگر را جواب ميگفتند .شايد اين مقدار آزادي در دنيا بيسابقه باشد که حکومتي با مخالفين خود تا اين درجه با دموکراسي رفتار کرده باشد . ميآمدند در مسجد و در سخنراني و خطابه علي پارازيت ايجاد ميکردند . روزي علي اميرالمؤمنين بر منبر بود . مردي آمد و سئوالي کرد . علي بالبديهة جواب گفت . يکي از خارجيها از بين مردم فرياد زد : قاتله الله ما افقهه ( خدا بکشد اين را ، چقدر دانشمند است ) ، ديگران خواستند متعرضش شوند اما علي فرمود رهايش کنيد او به من تنها فحش داد . از جاذبه و دافعه علي عليهالسلام
نويسنده:z-A |
سه شنبه هجدهم فروردین 1388
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|
|
رساله توحید مفضل راهی به سوی خداشناسی
|
|
«توحید مفضل» حاوى مطالب سودمندى در مورد خلقت انسان و جهان و اثبات وجود خداى متعال و علم و قدرت و حكمت اوست كه امام صادق علیه السلام در چهار جلسه براى مفضل بیان فرمودند و مفضل با اجازه امام مىنوشت. این رساله پر ارج كه توسط علامه مجلسى و برخى دیگر از دانشمندان ترجمه (1) و چاپ شده براى همگان مفید و سودمند، و مطالعه آن براى همه علاقمندان به مسائل توحید و متفكران در آیات عظمت الهى لازم است. «سید بن طاوس» در«كشف المحجه» به فرزند خود توصیه مىكند كه این رساله را مطالعه نماید (2) ، و در جاى دیگر نیز مىفرماید: كسى كه به سفر مىرود از كتابهایى كه باید همراه داشته باشد یكى توحید مفضل است. (3) اینك به اختصار به معرفى این رساله مىپردازیم و براى تبرك، ترجمه فرازهایى از آن را ذكر مىكنیم: مفضل، خود در مقدمه رساله مىگوید: «روزى به هنگام غروب در مسجد پیامبر(ص) نشسته بودم، و در عظمت پیامبر و آنچه خداوند بدان بزرگوار از شرف و فضیلت عطا كرده مىاندیشیدم... ناگاه «ابن ابى العوجاء» كه یكى از لامذهبان آن زمان بود وارد شد، و در جائى نشست كه من سخن او را مىشنیدم، چون قرار گرفت مردى از دوستانش نیز در رسید و نزدیك او نشست،ابن ابى العوجاء و دوستش به ترتیب درباره پیامبر(ص) مطالبى بیان داشتند. پس از این گفتگو سخن از آفریدگار جهان به میان آوردند، و حرف را بدانجا رساندند كه جهان را خالقى و مدبرى نیست، و همه چیز بدون خالق و مدبر از طبیعت پدید مىشود، و پیوسته چنین بوده و چنین خواهد بود! چون این سخنان واهى از آن بدور مانده از رحمت حق شنیدم،از شدت خشم خود دارى نتوانستم و گفتم:اى دشمن خدا، زندیق و بى دین شدى و پروردگارى كه ترا به بهترین تركیب و صورتى آفریده و ترا از حالات گوناگونى گذرانده تا به این حدت رسانده است انكار كردى، اگر در خود اندیشه كنى و به حس و دریافت خود رجوع نمائى بىتردید دلایل پروردگار و آثار آفرینش خداى متعال در تو مستقر و شواهد وجود خدا و قدرت او، و برهان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است. ابن ابى العوجاء گفت:«اى مرد! اگر تو از متكلمانى (كسانی كه از بحث عقاید آگاهى داشتند و در بحث و جدل ورزیده بودند) با تو به روش آنان سخن بگویم، و در آن صورت اگر ما را مجاب سازى ما از تو پیروى كنیم، و اگر از آنان نیستى سخن گفتن با تو سودى ندارد. و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستى،او خود چنین با ما سخن نمىگوید، و به این طریق با ما مجادله نمىكند،او گفتار ما را بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده و دشناممان نداده ودر پاسخ ما از اندازه بیرون نرفته است،او آرام و بردبار و خردمند و متین است، و هرگز خشم و سفاهتبر او چیره نمىشود و از جاى بدر نمىرود، سخنان و دلایل ما را مىشنود آنچه در خاطر داریم بر زبان مىآوریم و گمان مىكنیم بر او پیروز شدهایم، آنگاه با كمترین سخن دلایل ما را باطل مىسازد و با كوتاهترین كلام حجت را بر ما تمام مىكند چنان كه نمىتوانیم به پاسخ بر آئیم. اینك تو اگر از اصحاب اویى چنان كه شایسته اوست با ما سخن بگو.» من اندوهناك از مسجد بیرون آمدم و در آنچه اسلام و مسلمانان به كفر این ملحدان و شبهات ایشان در انكار آفریدگار مبتلا شدهاند فكر مىكردم، پس به خدمت سرورم امام صادق علیه السلام رفتم، امام چون مرا افسرده و اندوهگین دید، پرسید: ترا چه مىشود؟ من سخنان آن دهریان را به عرض رساندم، فرمود: «براى تو از حكمت آفریدگار در آفرینش جهان و حیوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جاندارى از انسان و چهارپایان و گیاهان و درختان میوه دار و بى میوه و گیاهان خوردنى و غیر خوردنى بیان خواهم كرد چنانكه عبرت گیرندگان از آن عبرت گیرند و بر معرفت مؤمنان افزوده شود، و ملحدان و كافران در آن حیران بمانند، بامداد فردا نیز نزد ما بیا.» از این توفیق نایاب سخت شاد شدم و به خانه آمدم، و درانتظار آن وعده جانبخش شب بر من دراز شد.
مجلس اولبامداد به خدمت امام شتافتم، و رخصت طلبیده در آمدم و ایستادم، پس به حجرهاى دیگر داخل شدم و امام مرا به خلوت خویش طلبید، چون نشستم فرمود:«مفضل، گویا شب بر تو در انتظار وعده ما طولانى شد؟» عرض كردم: آرى سرور من. و امام آغاز كرد: «اى مفضل! خدا بود و هیچ چیز پیش از او نبود. و او باقى است و بودنش را نهایت نیست، حمد و ستایش سزاوار اوست كه به ما الهام فرمود، و شكر و سپاس ویژه او كه برترین مراتب علوم و رفیع ترین قلههاى سرافرازى را به ما عطا كرد، و ما را بر همه آفریدگان به علم خویش برگزید، و به حكمت خود ما را بر آنان گواه ساخت» مفضل مىگوید: اجازت خواستم تا آنچه را امام مىفرماید بنویسم امام موافقت كرد و فرمود: «اى مفضل! آنان كه در وجود آفریدگار جهان تردید مىكنند، به عجایب خلقت جهان جاهلند، و فهمشان از درك حكمتهاى خداى متعال در مخلوقات دریا و كوه و دشت كوتاه و قاصر است. بنابراین به سبب كوتاهى فكر و دانششان به راه انكار رفتهاند، و به جهت ناتوانى بصیرتشان به لجاجت و تكذیب پرداختهاند، تا آنجا كه منكر شده و مىگویند موجودات را خالقى نیست و ادعا مىكنند كه جهان مدبرى ندارد، و آنچه وقوع مىیابد بنابر حساب و اندازه و حكمت و تدبیرى نیست! خداى متعال برتر از آنست كه وصف مىكنند، و خدا ایشان را از رحمت به دور دارد كه از حق روشن و آشكار به كدام سوى مىروند؟! آنان در گمراهى و كورى و حیرت خود چون گروهى نابینایند كه در عمارتى استوار و آراسته در آیند و در آن فاخرترین فرشها گسترده باشد، و انواع خوردنى و نوشیدنى و پوشیدنى و آنچه آدمى بدان نیازمند است آماده، و هر چیز با تدبیر و اندازه اى درست، در جاى خود قرار گرفته باشد، پس آن كوران بهر سوى عمارت رفت و آمد كنند، و در اطاقها وارد شوند، در حالیكه نه بنا را مىبینند و نه آنچه در آن مهیا شده است، و گاه باشد كه پایشان به ظرفى یا اثاثى كه درست در جاى خود قرار دارد برخورد، و آنان نیازى به آن نمىبینند و نیز نمىدانند كه آن را چرا و براى چه كار در آنجا نهادهاند، و از نادانى خشمگین شوند و بر بنا و بنا كننده ناسزا گویند! دقیقا حال گروهى كه حسن تقدیر معبود جهان و كمال تدبیر در عالم هستى را انكار مىكنند، چون آن كوران است، زیرا اذهان این منكران اسباب و علل و فواید اشیاء را در نیافته است، و در این جهان حیران و نادان پرسه مىزنند، و آنچه از درستى نظام و استحكام آفرینش و زیبائى ساخت در این سرا به كار رفته نمىفهمند، و چون چیزى ببینند كه سببش را ندانند و عقلشان به حكمت آن نرسد، به بدگوئى و انكار مىپردازند و آن را به خطا و بىتدبیرى نسبت مىدهند.» امام علیه السلام در دنباله سخنان خود در مجلس اول، به تفصیل خلقت انسان و حكمتهاى گوناگون آن و نعمتهاى الهى را توضیح دادهاند، و براى رعایت اختصار به همین اندك اكتفا مىكنیم، و فرازهایى از بیانات امام را در سه جلسه بعدى نقل مىكنیم:
مجلس دوم:«...اى مفضل... در تدبیر خداى حكیم و توانا بیندیش، در خلقت حیوانات درنده و شكارى، كه چگونه براى آنها دندانهاى تیز و برنده و چنگالهاى سخت و محكم و دهانهاى بزرگ آفریده است تا با عالم ایشان مناسبت داشته باشد و... همچنین مرغان شكارى گوشتخوار منقارها و چنگالهایى موافق با كارشان دارند،اگر خداوند به حیوانات علفخوار چنگال مىداد چیزى را كه محتاجش نیستند به آنها داده بود، زیرا شكار نمىكنند و گوشت نمىخورند، و اگر به درندگان سم مىداد، چیزى كه نیازمندش نبودند به آنها بخشیده و چیزى را كه به آن نیازمندند یعنى حربه و اسلحهاى كه با آن غذاى خود را شكار كنند، از آنها دریغ كرده بود. آیا نمىبینى كه خداى متعال بهر یك از این دو صنف حیوان آنچه را مناسب آنهاست و براى بقاء و صلاح كار آنها لازماست، عطا كرده است.اكنون بچه چهار پایان را بنگر كه پس از تولد چگونه از پى مادران خود مىروند، و به برداشتن و پرورشى كه فرزند آدمى نیازمند است نیازى ندارند، چرا كه آنچه مادران آدمى از مدارا و آگاهى به پرورش طفل و توانائى بر این كارها كه با كفهاى گشاده و انگشتان كشیده ممكن است، دارا مىباشند مادران چهار پایان ندارند، به همین جهت خداى متعال مقارن با ولادت به بچه چهار پا، بدون مربى و پرستار توانائى آن داده كه بر پاى خویش بایستد و راه برود، تا تلف نشود و بدون پرورش مربى طریق رشد و صلاح خویش را بپیماید و به كمال خود برسد، و نیز جوجه بسیارى از پرندگان چون ماكیان (مرغ خانگى) و تیهو و دراج و كبك در همان ساعتى كه از تخم بیرون مىآیند راه مىروند و دانه بر مىچینند، و خداى متعال براى جوجه برخى دیگر از پرندگان كه ضعیفند و توانائى پرواز ندارند مانند جوجه كبوتر و پرندگان دیگر از این قبیل در مادران آنها مهربانى بیشترى قرار داده كه دانه را در چینهدان خود انباشته و در دهان جوجه مىریزند، تا آنگاه كه جوجه به پرواز درآید، و به همین جهت به این پرندگان مانند غیرشان از ماكیان و نظایر آن جوجه بسیار نداده تا مادر بتواند به جوجهها رسیدگى نماید، و آنها تلف نشوند، پس مىبینى كه هر یك بهرهاى مناسب خویش از تدبیر خداى حكیم آگاه یافتهاند.»
مجلس سوم:«... صداها اثرى است كه از اصطكاك اجسام در هوا پدید مىشود، و هوا آن را به شنوائى ما مىرساند، و مردم در تمام روز و برخى از شب در امور و نیازمندیهاى خود سخن مىگویند، اگر این سخن و اصوات در هوا مىماند جهان از صدا پر و كار بر مردم دشوار مىشد، و آنگاه بیشتر از تجدید كاغذ نیازمند بودند كه هوا را عوض كنند زیرا كلام و كلمات كه القاء مىشود به مراتب بیشتر از نوشتهها است... آفریدگار حكیم این هوا را چون كاغذ لطیف پنهانى گردانیده كه حامل سخن و صدا مىشود و دو باره آثار سخن در آن محو مىگردد و صاف و خالص مىماند براى سخن و صداى دیگر، و فرسوده و ضایع نمىشود. و همین هوا اگر در مصلحت آن بیندیشى براى عبرت تو كافى است، چرا كه موجب حیات بدن است، كه در داخل بدن تنفس و فرو بردن هوا سبب زنده ماندن است، و در خارج مباشرتش بدن را به اصلاح مىآورد، و صداها را از راههاى دور حمل مىكند، و بوهاى خوش به مشام مىرساند، نمىبینى كه از هر طرف كه باد مىآید بوى خوش و صدا از آن سو بیشتر مىرسد، و نیز حامل سرما و گرما كه هر یك در نظام و صلاح امور جهان مؤثرند،هواست...»«... در تدبیرهاى گوناگون خداى داناى توانا در آفرینش اصناف درختان بیندیش. چنان است كه سالى یكبار درخت مىمیرد، و حرارت غریزی اش در درون پنهان مىشود، و مواد میوهها در آن متولد و آماده مىگردد و در بهار دیگر دو باره زنده شده به حركت مىآید، و انواع میوهها را براى تو حاضر مىسازد، هر میوهاى در وقت خود،همانطور كه در مهمانیها هر لحظه شیرینى مطبوع و غذاى گوارائى پیش تو مىنهند. اگر دقت كنى مىبینى درختان باردار دستهاى خود را با تحفههاى گوناگونى به سوى تو دراز كردهاند، و در صحن باغ شاخههاى گل و دستههاى ریحان و نسرین و یاسمن به پیش تو داشتهاند كه هر یك را مىخواهى بگیر! اگر خردمندى چرا میزبان خود را نمىشناسى، و اگر هوشیارى چرا گونهگونى این لطایف را نمىفهمى و سپاس ولی نعمت خود نمىگزارى؟ این همه غذاها و میوهها و سبزیها و گلهاى رنگ رنگ گوناگون در باغ و بستان و كوه و هامون براى تو آماده و مهیا كرده است و تو منكر احسان و عاصى فرمان اوئى، و به جاى شكر ناسپاسى و در برابر نعمت عصیان مىورزى!! عبرت بگیر از آفرینش انار و آنچه در آن از قدرت خداى عطا بخش پوزش پذیر آشكار است. در میان آن تپههایى از پیه تعبیه كرده، در همه سوى آن تپهها دانههاى انار را نصب و به یكدیگر چسبانده است، چنانكه گویى با دست كنار هم چیدهاند، و دانهها را به چند قسمت تقسیم و هر قسمت را با پردهاى پوشانده است، و آن پرده چنان لطیف است كه عقل حیران مىماند، و آنگاه مجموع آنها را در میان پوست محكمى جا داده است. تدبیر در این آفرینش دقیق چنین است كه اگر درون انار پر از دانه بود، دانهها براى جذب غذا راهى نداشتند، پس آن پیه را در میان دانهها قرار داده و ته دانهها را در آن كاشته است كه بدین وسیله غذا به هر دانه برسد و آن پردهها را براى حفظ دانههاى لطیف بر روى آنها كشیده تا ضایع و فاسد نشوند و پوست محكم را بر روى همه قرار داده تا دانههایى چنان با طراوت از سرما و گرما و آفتهاى دیگر محفوظ بمانند، و اینها كه گفتیم همه اندكى از حكمتهاى بسیار آفرینش انار است...»
مجلس چهارم:«... اینك براى تو از آفتها و بلاها سخن مىگویم كه گاهى پدید مىآید، و گروهى از جاهلان آن را وسیله ساختهاند كه خداى متعال و آفرینش او و تدبیر و تقدیرش را انكار نمایند، و وقوع آنها را در جهان بر خلاف حكمت مىپندارند... مانند وبا و طاعون، و انواع بیماریها و تگرگ و ملخ كه كشتزارها و میوهها را ضایع مىسازد...در پاسخ ایشان مىگوییم اگر خالق و مدبرى در جهان نمىبود مىبایست بیش از این فتنه و فساد و آفت و بلا در دنیا پدید آید، و مثلا نظام آسمان و زمین گسسته شود و كواكب بر زمین فرو افتند، یا زمین به آب فرو رود، یا آفتاب دیگر طلوع نكند، یا رودها و چشمهها خشك شوند چنانكه آب نایاب گردد، یا هوا از حركت باز بماند و هیچ باد نوزد، یا همه چیزها فاسد شوند، یا آب دریا بر خشكى طغیان كند و همه جانداران را غرق سازد!! و همین آفتها از قبیل طاعون و ملخ هم چرا دیر نمىپاید و دائمى نیست تا همه را بیچاره و نابود سازد، و فقط گاهى بروز مىكند و زود برطرف مىشود؟ نمىبینى كه جهان از آن بلاهاى بزرگ كه مىتواند همه اهل جهان را نابود سازد محفوظ است، و فقط گاهى مردمان را با آفتها و بلاهاى كوچكى مىگزد و مىترساند تا تادیب شوند و باز بزودى آن بلا را زایل مىسازد تا وقوع آفت و بلا پندى براى آنان باشد و بر طرف كردنش رحمت و نعمتى بر آنان. بى دینان در باره مصیبتها و ناخوشایندهایى كه براى مردم رخ مىدهد مىگویند اگر جهان آفریدگار مهربانى دارد چرا این گرفتاریها پیدا مىشود؟! گوینده چنین سخنى گمان مىكند كه عیش و زندگى آدمى در جهان باید از هر رنج و كدورتى صاف و خالى باشد! اگر چنین مىبود آنقدر شر و فساد و طغیان در مردم پدیدار مىشد كه نه به صلاح دنیاشان بود و نه به كار آخرتشان مىآمد، چنانكه مىبینى برخى را كه به ناز و نعمت بر آمدهاند، و به امنیت و رفاه و توانگرى پرورش یافتهاند، در طغیان و كفران بدانجا مىرسند كه گویى فراموش كردهاند از جنس بشر و مخلوق پروردگارند، و فراموش كردهاند كه ممكن است به آنان هم زیانى برسد، و یا به گرفتارى و رنجى مبتلا شوند! و به ذهنشان هم خطور نمىكند كه بر ناتوانى ترحم كنند یا از مستمندى دستگیرى نمایند، یا بر مبتلائى رقت آورند و یا بر بیچارهاى مهربانى نمایند، یا بر بلا دیدهاى عاطفه نشان دهند اما اگر رنجى انسانها را بگزد، و سختى مصیبتى یا دردى ایشان را فرو گیرد، بسیارى از آنان كه جاهل و غافلند در مىیابند و از فساد و گناهان بسیار كه مرتكب مىشدند تائب و منزجر مىشوند. آنان كه این رنجها و آزارها را در جهان نمىپسندند در واقع به كودكان شبیهند كه از دواهاى تلخ ناگوار بدگویى مىكنند، و ممنوع شدن از خوردنیهاى لذیذى كه برایشان زیانمند است موجب خشمشان مىشود، و آموختن و تحصیل علوم بر آنان ناگوار است، و دوست دارند كه پیوسته به بازى و بطالت بگذرانند، و هر خوردنى و نوشیدنى كه مایل هستند بخورند و بیاشامند، و درك نمىكنند كه به بازى و بطالت گذراندن چه زیانهایى براى دین و دنیایشان دارد و غذاهاى لذیذ زیانمند آنان را به چه بیماریهایى مبتلا مىسازد، و نمىفهمند كه تحصیل علم و ادب نتایج نیكویى برایشان در پى دارد، و خوردن داروهاى تلخ موجب بهبودى آنهاست. بسا رنجها كه آسودگیها در پى دارد، و بسا تلخیها كه شیرینها ببار مىآورد...» (4)
پی نوشت ها:1- از جمله تلخیص و ترجمه آقاى على اصغر فقیهى است كه مكرر چاپ شده است.2- كشف المحجه، ص 9. 3- امان الاخطار، ص 78. 4- كتاب توحید مفضل، ترجمه علامه محمد باقر مجلسى رحمة الله علیه با اندكی تصرف در عبارات
نويسنده:z-A |
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|
|
رسول راستین در كلام امیرالمؤمنین علیه السلام
|
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|
|
سلام و صلوات بر تو باد ای رسول مهر ورحمت
|
|
سلام بر راستی قدمهایت که میتواند صراط مستقیمی را نشان دهد که هیچ پایی برآن نلرزد و خطا نرود! سلام بر فراخی سینهات که میتواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خویش بکشد و باز هم برای بخشش پشیمانان، جا داشته باشد! سلام بر شیوایی کلامت که میتواند خشنترین دلهای سنگی را چون آب زلال زمزم نور، جاری کند! سلام بر عبادتت که میتواند جماعت بی کران اقتدا کنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق، سرشارشان سازد! سلام بر تواضعت که میتواند هر غریب دور افتادهای را همنشین تو کند و هر خانه به دوش آوارهای را به همسایگی تو بکشاند. سلام بر شجاعتت که میتواند چون شمشیری، قلب پر کینه دشمنان اسلام را بشکافد و یک تنه، سپر همه جانبه دین خدا شود! سلام بر عدالتت که میتواند دست عرب و عجم، فقیر و غنی، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد! سلام بر ایثارت که میتواند طعام خویش به فقیر رهگذر بدهد و لباس خود بر تن سائل پشت در بپوشاند! سلام بر علمت که میتواند شهری باشد به بی کرانگی ابدیت، با دروازهای که هیچ پرسشی را بی جواب نمیگذارد! سلام بر صبرت که میتواند خاکستر جفا از موهایت بتکاند و رد تازیانهها را دنبال نکند! سلام بر امانتداریات که میتواند تو را محرم همه رازهای مبهم و دردهای مجهول کند. سلام بر وفاداریات که میتواند رشته هر عهد و پیمانی را محکم کند و باعث بقای هر قول و قراری باشد! سلام بر لحظه لحظه عمری که جز با نزول رحمت و فرود هدایت بر خلایق نگذشت! و سلام و صلوات بر رسولی که ولادتش نقطه عطفی در تاریخ انسانیت است! *******
نويسنده:z-A |
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|
|
عطر میلاد نبی(ص)
|
|
مکه در هیجانی غریب، دست و پا میزد. سالها بود که جاری کلام وحی، بر زمین سرازیر نشده بود.
سالها بود که گمراهی بر دلها سایه افکنده بود و هیچ ستارهای، راه آسمان را روشن نمیکرد. شب، بساط تیرگی را آنچنان بر خاک گسترده بود، که امید هیچ معجزهای نمیرفت. تا این که آخرین فرستاده پروردگار ـ گل سرسبد هستی ـ در کویر حجاز، ظهور کرد. او آمد تا تشنگان شراب و شهوت و شمشیر را کرامت انسانی ببخشد. او آمد تا رحمت خدا بر زمین جاری شود و سرچشمه وحدت به جوش آید. او آمد تا گامهای اخلاق به اوج قله کمال برسد. او آمد تا انسانهای خاکی را به معراج و آسمان پیوند بزند؛ او که عشق در نگاهش موج میزد و نرگس چشمانش، سکرآورترین شراب ممکن بود. او که درد یتیمی را بر دوش میکشید و رنج گمراهی مردم، دلش را میآزرد. او که تورات و انجیل، مژده آمدنش را داده بودند. نام احمد، نام جمله انبیاست چون که صد آمد، نود هم پیش ماست و محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم در مکه پلک گشود و آفرینش را به روزهای خوش نیامده بشارت داد. محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، نامی که با هدایت و رحمت یکی شده است. نامی که از آن عطر خدا به مشام میرسد. مردی که به رسم ابراهیم، بتهای رنگ رنگ جهان را یکی پس از دیگری در هم شکست. مردی که قانون دخترکشی را منسوخ کرد و جایگاه راستین زن را نمایاند. مردی که در راه اسلام، زخمها دید و آبرو گذاشت. اگر او نمیآمد و باران وحی بر خاک نمیتراوید، اینک ما بودیم و برهوت جاهلیت. اگر مرد خلوت نشین حرا نمیآمد و پنجرههای بسته را نمیگشود، هنوز آفتاب به خانهها راه نیافته بود. او بر خاک نازل شد تا در شمیم اعجاز گل محمدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم جایی برای نفس کشیدن در فضای وهمآلود جهان بیافریند. آمد تا درختان قد بکشند؛ پرندگان، پر بگیرند؛ آسمان، سهم همه باشد و انسانها به دایره تکامل پای بگذارند. ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد قدر فلک را کمال و منزلتی نیست در نظرِ قدرِ با کمال محمد متن کامل کتاب محمد (ص)خاتم پیامبران_ویژه تلفن همراه
نويسنده:z-A |
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|
|
25 گنج بزرگ
|
|
امام صادق(ع) كسی است كه خود به این گنجها دست یافته است. پس آدرسهایش همه درست است. با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی. بسم الله: امام صادق علیهالسلام فرمودند: 1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم. 2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگیری (مثبت و سازنده) یافتم. 3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله) یافتم. 4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم. 5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.
برگ عیشی به گور خویش فرست كس نیارد ز پس، تو پیش فرست
6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم. 7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم. 8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم. 9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم. 10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل:و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم. 11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم. 12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی:و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم. 13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم. 14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم. 15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم. 16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم. 17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكاري یافتم . 18- و طلبت الراحة، فوجدتها فی الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم. 19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم. 20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم. 21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم. 22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.
قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حریص جهانگرد را
23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم. 24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم. 25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.
نويسنده:z-A |
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|
|
|
|
نهم ربیع الاول سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها، حضرت مهـدی مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــورش تبریک و تهنیت باد.
نويسنده:z-A |
جمعه شانزدهم اسفند 1387
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|
|
خورشيد بي غروب
|
|
امام حسن عسکری (علیه السلام) روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری، هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. ابن بابویه و دیگران گفتهاند که معتمد عباسی آن بزرگوار را با زهر شهید نمود. ابوسهل میگوید: "در محضر امام عسکری (علیه السلام) بودم که امام به خادم خود فرمود تا مقداری آب بجوشاند. پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عج) آن را برای امام (علیه السلام) آورد، همینکه خواست ظرف را به دست آن حضرت بدهد و حضرت بیاشامد، دست مبارکش لرزید و ظرف به دندانهای پیشین ایشان برخورد کرد. امام ظرف را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: "داخل این اتاق میشوی و کودکی را به حال سجده میبینی، او را نزد من بیاور." ابوسهل میگوید که خادم گفت: "من وارد اتاق شدم؛ ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت اشاره خود را به سوی آسمان بلند کرده بود. به آن بزرگوار، سلام کردم و آن حضرت پاسخ مرا داد و نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز، عرض کردم که امام عسکری (علیه السلام) میفرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگوارش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد. ابوسهل میگوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید و سلام کرد، بر چهره اش نگاه کردم، دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایی و تلالو دارد و موی سرش به هم پیچیده و مجعد و ما بین دندانهایش گشاده است. همینکه امام عسکری (علیه السلام) نگاهش به فرزندش افتاد، گریست و فرمود: "ای سید خاندان خود، مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش میروم." آن آقازاده ظرف آب را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: "پسرم!، بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر و جانشین من و منم پدر تو، و تویی محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) و پدر توست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است. این عهدی است به من از پدرم و پدرهای طاهرین ... و در همان هنگام بود که حضرت امام عسکری (علیه السلام) به شهادت رسید.
منبع: كتاب الغیبه، شیخ طوسی (ره) » زيارت نامه امام حسن عسگري(ع)-فلش
نويسنده:z-A |
جمعه شانزدهم اسفند 1387
|
|
|
موضوع:
| لينك ثابت
|
|