تبليغاتX
یا امير المومنين(ع)،مددي

یا امير المومنين(ع)،مددي

شرح فضايل حضرت امير(ع)

سلام بر مهدى(ع)، خورشيد جان‏ها و اميد انسان‏ها. مهدى(ع)، يادگار پيامبران، خلاصه ابراهيم، عصاره محمد، احيا و زنده‏كننده سنت‏هاست. نيمه شعبان، مطلع خورشيد فروزان مهدى(ع) در ظلمت تاريخ است. پيروان قائم آل محمد(ع) همچون او اهل قيام و انقلابند.

مهدى(عج)، كعبه مقصود و قبله موعود امت‏هاست.

غيبت كبرا، دوره آزمايش منتظران راستين حضرت مهدى(ع) است.

وقتى نيمه شعبان مى‏رسد، گلواژه‏هاى «انتظار»، «ظهور»، «فرج»، «حكومت جهانى»، «قسط و عدل»، «ديدار» و «مهدى» مى‏شكفد.

نيمه شعبان، عيد منتظران وراثت زمين براى مستضعفان و شكست سلطه‏هاى جبّاران است. نيمه شعبان، افروختن چراغ شوق در دل شيعيان و اميد بخشيدن به محرومان است.

خورشيد نيمه شعبان

آخرين وصى پيامبر خدا(ص)، دوازدهمين امام شيعه و چهاردهمين معصوم از خاندان رسالت، حضرت مهدى(ع) در سپيده دم نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر سامرا ديده به جهان گشود. با تولد او انتظار تحقق مژده‏اى كه پيامبر خدا(ص) و امامان(ع) از دو قرن پيشتر داده بودند سر آمد و گام او زمين را بركت بخشيد.

نام آن حضرت، نام پيامبر(ص) و كنيه او كنيه رسول خداست. (محمد، ابوالقاسم) توصيه شده است كه در عصر غيبت، از او به نامش ياد نشود، بلكه با القاب متعددى كه دارد، مثل مهدى، منتظر، حجت، صاحب امر، صاحب الزمان، بقية‏اللّه‏، قائم، خلف صالح و ... نام برده شود.

پدرش امام عسگرى(ع) و مادرش نرجس است كه نام اصلى وى مليكه، دختر يشوعا فرزند قيصر روم بود. وجود آن امام، مشخصات وى، مژده ظهورش، ويژگى اصحابش و چگونگى حكومتش، در روايات بسيار آمده است و طبق روايات عقيده به او مخصوص به شيعه نيست، بلكه روايات بسيار در كتاب‏هاى اهل سنت نيز درباره او نقل شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 19:3  توسط z-A  | 

درد ملي فکر نکردن!!

 

هميشه ناراحت بودم از اين که شنيده بودم کشورهاي صنعتي براي کارکنانشان در کشور هايي از جمله ايران حقي منظور مي کنند که زماني در کشورمان حق توحش معني اش  مي کردند.همين طرز معني کردن جنجال ها و نفرت ها آفريد. من هم از کساني بودم که احساس نفرت شديدي داشتم از اينکه عده اي کشور ما را جايي بدانند که حقي ،  آنهم به خاطر بدي شرايط اجتماعي منظور کنند.چون در استکباري بودن نحوه ي نگرش خاصشان و طبعآ برخوردشان شکي نداشتم و ندارم. فکر مي کردم دليل اين هم  استکبارشان است ،چون توجيهي جز اين برايش نمي يافتم..


هيچوقت فراموش نمي کنم.هفته هاي اول استقرارم را در يک کشور پيشرفته ي خارجي.ديگر تقريبآحال کساني را که از يک ده پشت کوه پايشان به شهر رسيده بود را  درک مي کردم.از ديدن همه چيز تعجب مي کردم هر چه بيشتر مي ديدم بيشتر به ريشه ي تفاوت بين کشور خودمان و اين کشور پي مي بردم.اما ديدم که اين تفاوت هم سنخ  تفاوتي که بين شهر و روستاست نبود.يعني تفاوت در اينجا به دليل ثروت هاي متفاوت و امکانات بيشترنبود .


آنچه ميديدم تفاوت دخالت عقل بود در همه جا. در روزمره ها ،در رابطه هاي مردم با هم، در وسايل کاربردي و در سيستم ادارات و....


از وسايل کاربردي شان مثل جاروي جاروکش ها که خاک انداز طوري طراحي شده که کار خم و راست شدن کمر را با تعبيه يک لولا در خاک انداز رفع کرده اند( تا با گذاشتنش روي زمين دريچه اش هم سطح زمين باز شود و نيازي به خم شدن کارگر نباشد.و مشکلات کمر درد هاي پرهزينه و عذاب آور هرني ديسک را با يک عقل ساده رفع کرده اند ) گرفته تا نحوه ي پذيرش ارباب رجوع در ادارات که به محض ورود با کندن شماره از حلقه ي کاغذي نصب شده به ديوار نوبتت را مي گيري و منتظر مي نشيني تا آلارمي که در ديوار در محلي قابل ديد براي همه نصب شده شماره ات را و همينطور اتاقکي که از ارباب رجوع خالي شده و منتظر نفر بعدي(تو) است به تو اعلام کند .از نظم رانندگي هايشان در خيابانها . از احترامشان به هم نوع خودشان.از انجام همه عمليات بانکي مثل  انتقال پول به حساب هاي مختلف و پرداخت قبض ها همه به صورت آنلاين.همه وهمه نشان از دخالت عقل در کارها و سيستم مديريت جامعه است.همه و همه نشان از اينکه، آنچه در قران  به ما گفته شده از فکر کردن و عقل ورزيدن، اينجا بيشتر عملکرد و تظاهر  دارد .


اگر در چنين کشوري زندگي کني بعد از مدتي وقتي به ايران بر مي گردي نقاط ضعف را بي عقلي ها را بي نظمي ها را بيشتر و واقعي تر مي بيني .آنوقت مي فهمي که چرا براي يک فرد غربي که در ايران کار مي کند حق محروميت از شرايط طبيعي اجتماعي قايل مي شوند.زندگي در کشوري که عقل در مظاهر اجتماعي اش اگر نمرده در حال جان کندن است، براي کسي که دنياي ديگري را تجربه کرده آسان نيست.

برگرفته ازhttp://doctorgharib.parsiblog.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 8:26  توسط z-A  | 

دموکراسي علي(ع)

 

«اميرالمؤمنين(ع) با خوارج در منتهي درجه ي آزادي و دموکراسي رفتار کرد . او خليفه است و آنها رعيتش ، هر گونه اعمال سياستي برايش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتي سهميه آنان را از بيت المال قطع‏ نکرد ، به آنها نيز همچون ساير افراد مي‏نگريست . اين مطلب در تاريخ‏ زندگي علي عجيب نيست اما چيزي است که در دنيا کمتر نمونه دارد . آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده‏ آزاد با آنان روبرو مي‏شدند و صحبت مي‏کردند ، طرفين استدلال مي‏کردند ،استدلال يکديگر را جواب مي‏گفتند .شايد اين مقدار آزادي در دنيا بي‏سابقه باشد که حکومتي با مخالفين خود تا اين درجه با دموکراسي رفتار کرده باشد . مي‏آمدند در مسجد و در سخنراني‏ و خطابه علي پارازيت ايجاد مي‏کردند . روزي علي اميرالمؤمنين بر منبر بود . مردي آمد و سئوالي کرد . علي بالبديهة جواب گفت . يکي از خارجيها از بين مردم فرياد زد : قاتله الله‏ ما افقهه ( خدا بکشد اين را ، چقدر دانشمند است ) ، ديگران خواستند متعرضش شوند اما علي فرمود رهايش کنيد او به من تنها فحش داد .
خوارج در نماز جماعت به علي اقتدا نمي‏کردند زيرا او را کافر مي‏پنداشتند . به مسجد مي‏آمدند و با علي نماز نمي‏گذاردند و احيانا او را مي‏آزردند .  »


از  جاذبه و دافعه علي عليه‏السلام
نوشته ي متفکر شهيد استاد مرتضي مطهري


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 8:8  توسط z-A  | 

رساله‏ توحید مفضل راهی به سوی خداشناسی

 


«توحید مفضل‏» حاوى مطالب سودمندى در مورد خلقت انسان و جهان و اثبات وجود خداى متعال و علم و قدرت و حكمت اوست كه امام صادق علیه السلام در چهار جلسه براى مفضل بیان فرمودند و مفضل با اجازه‏ امام مى‏نوشت.

این رساله‏ پر ارج كه توسط علامه مجلسى و برخى دیگر از دانشمندان ترجمه (1) و چاپ شده براى همگان مفید و سودمند، و مطالعه‏ آن براى همه‏ علاقمندان به مسائل توحید و متفكران در آیات عظمت الهى لازم است.

«سید بن طاوس‏» در«كشف المحجه‏» به فرزند خود توصیه مى‏كند كه این رساله را مطالعه نماید (2) ، و در جاى دیگر نیز مى‏فرماید: كسى كه به سفر مى‏رود از كتابهایى كه باید همراه داشته باشد یكى توحید مفضل است. (3) اینك به اختصار به معرفى این رساله مى‏پردازیم و براى تبرك، ترجمه‏ فرازهایى از آن را ذكر مى‏كنیم:

مفضل، خود در مقدمه‏ رساله مى‏گوید:

«روزى به هنگام غروب در مسجد پیامبر(ص) نشسته بودم، و در عظمت  پیامبر و آنچه خداوند بدان بزرگوار از شرف و فضیلت عطا كرده مى‏اندیشیدم... ناگاه ‏«ابن ابى العوجاء» كه یكى از لامذهبان آن زمان بود وارد شد، و در جائى نشست كه‏ من سخن او را مى‏شنیدم، چون قرار گرفت مردى از دوستانش نیز در رسید و نزدیك او نشست،ابن ابى العوجاء و دوستش به ترتیب درباره پیامبر(ص) مطالبى بیان داشتند.

پس از این گفتگو سخن از آفریدگار جهان به میان آوردند، و حرف را بدانجا رساندند كه جهان را خالقى و مدبرى نیست، و همه چیز بدون خالق و مدبر از طبیعت پدید مى‏شود، و پیوسته چنین بوده و چنین خواهد بود!

چون این سخنان واهى از آن بدور مانده از رحمت ‏حق شنیدم،از شدت خشم خود دارى نتوانستم و گفتم:اى دشمن خدا، زندیق و بى دین شدى و پروردگارى كه ترا به بهترین تركیب و صورتى آفریده و ترا از حالات گوناگونى گذرانده تا به این حدت رسانده است انكار كردى، اگر در خود اندیشه كنى و به حس و دریافت ‏خود رجوع نمائى بى‏تردید دلایل پروردگار و آثار آفرینش خداى متعال در تو مستقر و شواهد وجود خدا و قدرت او، و برهان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است.

ابن ابى العوجاء گفت:«اى مرد! اگر تو از متكلمانى (كسانی كه از بحث عقاید آگاهى داشتند و در بحث و جدل ورزیده بودند) با تو به روش آنان سخن بگویم، و در آن صورت اگر ما را مجاب سازى ما از تو پیروى كنیم، و اگر از آنان نیستى سخن گفتن با تو سودى ندارد. و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستى،او خود چنین با ما سخن نمى‏گوید، و به این طریق با ما مجادله ‏نمى‏كند،او گفتار ما را بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده و دشناممان نداده ودر پاسخ ما از اندازه بیرون نرفته است،او آرام و بردبار و خردمند و متین است، و هرگز خشم و سفاهت‏بر او چیره نمى‏شود و از جاى بدر نمى‏رود، سخنان و دلایل ما را مى‏شنود آنچه در خاطر داریم بر زبان مى‏آوریم و گمان مى‏كنیم بر او پیروز شده‏ایم، آنگاه با كمترین سخن دلایل ما را باطل مى‏سازد و با كوتاهترین كلام حجت را بر ما تمام مى‏كند چنان كه نمى‏توانیم به پاسخ بر آئیم. اینك تو اگر از اصحاب اویى چنان كه شایسته‏ اوست‏ با ما سخن بگو.»

من اندوهناك از مسجد بیرون آمدم و در آنچه اسلام و مسلمانان به كفر این ملحدان و شبهات ایشان در انكار آفریدگار مبتلا شده‏اند فكر مى‏كردم، پس به خدمت ‏سرورم امام صادق علیه السلام رفتم، امام چون مرا افسرده و اندوهگین دید، پرسید: ترا چه مى‏شود؟

من سخنان آن دهریان را به عرض رساندم، فرمود:

«براى تو از حكمت آفریدگار در آفرینش جهان و حیوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جاندارى از انسان و چهارپایان و گیاهان و درختان میوه ‏دار و بى میوه و گیاهان خوردنى و غیر خوردنى بیان خواهم كرد چنانكه عبرت گیرندگان از آن عبرت گیرند و بر معرفت مؤمنان افزوده شود، و ملحدان و كافران در آن حیران بمانند، بامداد فردا نیز نزد ما بیا.»

از این توفیق نایاب سخت ‏شاد شدم و به خانه آمدم، و درانتظار آن وعده‏ جانبخش شب بر من دراز شد.


مجلس اول

بامداد به خدمت امام شتافتم، و رخصت طلبیده در آمدم و ایستادم، پس به حجره‏اى دیگر داخل شدم و امام مرا به خلوت خویش طلبید، چون نشستم فرمود:

«مفضل، گویا شب بر تو در انتظار وعده‏ ما طولانى شد؟»

عرض كردم: آرى سرور من.

و امام آغاز كرد:

«اى مفضل! خدا بود و هیچ چیز پیش از او نبود. و او باقى است و بودنش را نهایت نیست، حمد و ستایش سزاوار اوست كه به ما الهام فرمود، و شكر و سپاس ویژه‏ او كه برترین مراتب علوم و رفیع ترین قله‏هاى سرافرازى را به ما عطا كرد، و ما را بر همه‏ آفریدگان به علم خویش برگزید، و به حكمت ‏خود ما را بر آنان گواه ساخت‏» مفضل مى‏گوید: اجازت خواستم تا آنچه را امام مى‏فرماید بنویسم امام موافقت كرد و فرمود:

«اى مفضل! آنان كه در وجود آفریدگار جهان تردید مى‏كنند، به عجایب خلقت جهان جاهلند، و فهمشان از درك حكمتهاى خداى متعال در مخلوقات دریا و كوه و دشت كوتاه و قاصر است.

بنابراین به سبب كوتاهى فكر و دانششان به راه انكار رفته‏اند، و به جهت ناتوانى بصیرتشان به لجاجت و تكذیب پرداخته‏اند، تا آنجا كه منكر شده و مى‏گویند موجودات را خالقى نیست و ادعا مى‏كنند كه جهان مدبرى ندارد، و آنچه وقوع مى‏یابد بنابر حساب و اندازه و حكمت و تدبیرى نیست!

خداى متعال برتر از آنست كه وصف مى‏كنند، و خدا ایشان را از رحمت‏ به دور دارد كه از حق روشن و آشكار به كدام سوى مى‏روند؟!

آنان در گمراهى و كورى و حیرت خود چون گروهى نابینایند كه در عمارتى استوار و آراسته در آیند و در آن فاخرترین فرشها گسترده باشد، و انواع خوردنى و نوشیدنى و پوشیدنى و آنچه آدمى بدان نیازمند است آماده، و هر چیز با تدبیر و اندازه اى درست، در جاى خود قرار گرفته باشد، پس آن كوران بهر سوى عمارت رفت و آمد كنند، و در اطاقها وارد شوند، در حالیكه نه بنا را مى‏بینند و نه آنچه در آن مهیا شده است، و گاه باشد كه پایشان به ظرفى یا اثاثى كه درست در جاى خود قرار دارد برخورد، و آنان نیازى به آن نمى‏بینند و نیز نمى‏دانند كه آن را چرا و براى چه كار در آنجا نهاده‏اند، و از نادانى خشمگین شوند و بر بنا و بنا كننده ناسزا گویند!

دقیقا حال گروهى كه حسن تقدیر معبود جهان و كمال تدبیر در عالم هستى را انكار مى‏كنند، چون آن كوران است، زیرا اذهان این منكران اسباب و علل و فواید اشیاء را در نیافته است، و در این جهان حیران و نادان پرسه مى‏زنند، و آنچه از درستى نظام و استحكام آفرینش و زیبائى ساخت در این سرا به كار رفته نمى‏فهمند، و چون چیزى ببینند كه سببش را ندانند و عقلشان به حكمت آن نرسد، به بدگوئى و انكار مى‏پردازند و آن را به خطا و بى‏تدبیرى نسبت مى‏دهند.»

امام علیه السلام در دنباله‏ سخنان خود در مجلس اول، به تفصیل خلقت انسان و حكمتهاى گوناگون آن و نعمتهاى الهى را توضیح داده‏اند، و براى رعایت اختصار به همین اندك اكتفا مى‏كنیم، و فرازهایى از بیانات امام را در سه جلسه‏ بعدى نقل مى‏كنیم:


مجلس دوم:

«...اى مفضل... در تدبیر خداى حكیم و توانا بیندیش، در خلقت ‏حیوانات درنده و شكارى، كه چگونه براى آنها دندانهاى تیز و برنده و چنگالهاى سخت و محكم و دهانهاى بزرگ آفریده است تا با عالم ایشان مناسبت داشته باشد و... همچنین مرغان شكارى گوشتخوار منقارها و چنگالهایى موافق با كارشان دارند،اگر خداوند به حیوانات علفخوار چنگال مى‏داد چیزى را كه محتاجش نیستند به آنها داده بود، زیرا شكار نمى‏كنند و گوشت نمى‏خورند، و اگر به درندگان سم مى‏داد، چیزى كه نیازمندش نبودند به آنها بخشیده و چیزى را كه به آن نیازمندند یعنى حربه و اسلحه‏اى كه با آن غذاى خود را شكار كنند، از آنها دریغ كرده بود. آیا نمى‏بینى كه خداى متعال بهر یك از این دو صنف حیوان آنچه را مناسب آنهاست و براى بقاء و صلاح كار آنها لازم‏است، عطا كرده است.

اكنون بچه‏ چهار پایان را بنگر كه پس از تولد چگونه از پى مادران خود مى‏روند، و به برداشتن و پرورشى كه فرزند آدمى نیازمند است نیازى ندارند، چرا كه آنچه مادران آدمى از مدارا و آگاهى به پرورش طفل و توانائى بر این كارها كه با كفهاى گشاده و انگشتان كشیده ممكن است، دارا مى‏باشند مادران چهار پایان ندارند، به همین جهت‏ خداى متعال مقارن با ولادت به بچه‏ چهار پا، بدون مربى و پرستار توانائى آن داده كه بر پاى خویش بایستد و راه برود، تا تلف نشود و بدون پرورش مربى طریق رشد و صلاح خویش را بپیماید و به كمال خود برسد، و نیز جوجه‏ بسیارى از پرندگان چون ماكیان (مرغ خانگى) و تیهو و دراج و كبك در همان ساعتى كه از تخم بیرون مى‏آیند راه مى‏روند و دانه بر مى‏چینند، و خداى متعال براى جوجه‏ برخى دیگر از پرندگان كه ضعیفند و توانائى پرواز ندارند مانند جوجه‏ كبوتر و پرندگان دیگر از این قبیل در مادران آنها مهربانى بیشترى قرار داده كه دانه را در چینه‏دان خود انباشته و در دهان جوجه مى‏ریزند، تا آنگاه كه جوجه به پرواز درآید، و به همین جهت ‏به این پرندگان مانند غیرشان از ماكیان و نظایر آن جوجه‏ بسیار نداده تا مادر بتواند به جوجه‏ها رسیدگى نماید، و آنها تلف نشوند، پس مى‏بینى كه هر یك بهره‏اى مناسب خویش از تدبیر خداى حكیم آگاه یافته‏اند.»


مجلس سوم:

«... صداها اثرى است كه از اصطكاك اجسام در هوا پدید مى‏شود، و هوا آن را به شنوائى ما مى‏رساند، و مردم در تمام روز و برخى از شب در امور و نیازمندیهاى خود سخن مى‏گویند، اگر این سخن و اصوات در هوا مى‏ماند جهان از صدا پر و كار بر مردم دشوار مى‏شد، و آنگاه بیشتر از تجدید كاغذ نیازمند بودند كه هوا را عوض كنند زیرا كلام و كلمات كه القاء مى‏شود به مراتب بیشتر از نوشته‏ها است... آفریدگار حكیم این هوا را چون كاغذ لطیف پنهانى گردانیده كه حامل سخن و صدا مى‏شود و دو باره آثار سخن در آن محو مى‏گردد و صاف و خالص مى‏ماند براى سخن و صداى دیگر، و فرسوده و ضایع نمى‏شود. و همین هوا اگر در مصلحت آن بیندیشى براى عبرت تو كافى است، چرا كه موجب حیات بدن است، كه در داخل بدن تنفس و فرو بردن هوا سبب زنده ماندن است، و در خارج مباشرتش بدن را به اصلاح مى‏آورد، و صداها را از راههاى دور حمل مى‏كند، و بوهاى خوش به مشام مى‏رساند، نمى‏بینى كه از هر طرف كه باد مى‏آید بوى خوش و صدا از آن سو بیشتر مى‏رسد، و نیز حامل سرما و گرما كه هر یك در نظام و صلاح امور جهان مؤثرند،هواست...»

«... در تدبیرهاى گوناگون خداى داناى توانا در آفرینش اصناف درختان بیندیش. چنان است كه سالى یكبار درخت مى‏میرد، و حرارت غریزی اش در درون پنهان مى‏شود، و مواد میوه‏ها در آن متولد و آماده مى‏گردد و در بهار دیگر دو باره زنده شده به حركت مى‏آید، و انواع  میوه‏ها را براى تو حاضر مى‏سازد، هر میوه‏اى در وقت‏ خود،همانطور كه در مهمانیها هر لحظه شیرینى مطبوع  و غذاى گوارائى پیش تو مى‏نهند.

اگر دقت كنى مى‏بینى درختان باردار دستهاى خود را با تحفه‏هاى گوناگونى به سوى تو دراز كرده‏اند، و در صحن باغ شاخه‏هاى گل و دسته‏هاى ریحان و نسرین و یاسمن به پیش تو داشته‏اند كه هر یك را مى‏خواهى بگیر! اگر خردمندى چرا میزبان خود را نمى‏شناسى، و اگر هوشیارى چرا گونه‏گونى این لطایف را نمى‏فهمى و سپاس ولی نعمت‏ خود نمى‏گزارى؟ این همه غذاها و میوه‏ها و سبزیها و گلهاى رنگ‏ رنگ گوناگون در باغ و بستان و كوه و هامون براى تو آماده و مهیا كرده است و تو منكر احسان و عاصى فرمان اوئى، و به جاى شكر ناسپاسى و در برابر نعمت عصیان مى‏ورزى!!

عبرت بگیر از آفرینش انار و آنچه در آن از قدرت خداى عطا بخش پوزش پذیر آشكار است. در میان آن تپه‏هایى از پیه تعبیه كرده، در همه سوى آن تپه‏ها دانه‏هاى انار را نصب و به یكدیگر چسبانده است، چنانكه گویى با دست كنار هم چیده‏اند، و دانه‏ها را به چند قسمت تقسیم و هر قسمت را با پرده‏اى پوشانده است، و آن پرده چنان لطیف است كه عقل حیران مى‏ماند، و آنگاه مجموع آنها را در میان پوست محكمى جا داده است. تدبیر در این آفرینش دقیق چنین است كه اگر درون انار پر از دانه بود، دانه‏ها براى جذب غذا راهى‏ نداشتند، پس آن پیه را در میان دانه‏ها قرار داده و ته دانه‏ها را در آن كاشته است كه بدین وسیله غذا به هر دانه برسد و آن پرده‏ها را براى حفظ دانه‏هاى لطیف بر روى آنها كشیده تا ضایع و فاسد نشوند و پوست محكم را بر روى همه قرار داده تا دانه‏هایى چنان با طراوت از سرما و گرما و آفتهاى دیگر محفوظ بمانند، و اینها كه گفتیم همه اندكى از حكمتهاى بسیار آفرینش انار است...»


مجلس چهارم:

«... اینك براى تو از آفتها و بلاها سخن مى‏گویم كه گاهى پدید مى‏آید، و گروهى از جاهلان آن را وسیله ساخته‏اند كه خداى متعال و آفرینش او و تدبیر و تقدیرش را انكار نمایند، و وقوع آنها را در جهان بر خلاف حكمت مى‏پندارند... مانند  وبا  و طاعون، و انواع  بیماریها و تگرگ و ملخ كه كشتزارها و میوه‏ها را ضایع مى‏سازد...

در پاسخ ایشان مى‏گوییم اگر خالق و مدبرى در جهان نمى‏بود مى‏بایست ‏بیش از این فتنه و فساد و آفت و بلا در دنیا پدید آید، و مثلا نظام آسمان و زمین گسسته شود و كواكب بر زمین فرو افتند، یا زمین به آب فرو رود، یا آفتاب دیگر طلوع نكند، یا رودها و چشمه‏ها خشك شوند چنانكه آب نایاب گردد، یا هوا از حركت‏ باز بماند و هیچ باد نوزد، یا همه چیزها فاسد شوند، یا آب دریا بر خشكى طغیان كند و همه جانداران را غرق سازد!! و همین آفتها از قبیل طاعون و ملخ‏ هم چرا دیر نمى‏پاید و دائمى نیست تا همه را بیچاره و نابود سازد، و فقط گاهى بروز مى‏كند و زود برطرف مى‏شود؟

نمى‏بینى كه جهان از آن بلاهاى بزرگ كه مى‏تواند همه‏ اهل جهان را نابود سازد محفوظ است، و فقط گاهى مردمان را با آفتها و بلاهاى كوچكى مى‏گزد و مى‏ترساند تا تادیب شوند و باز بزودى آن بلا را زایل مى‏سازد تا وقوع آفت و بلا پندى براى آنان باشد و بر طرف كردنش رحمت و نعمتى بر آنان.

بى دینان در باره‏ مصیبت‏ها و ناخوشایندهایى كه براى مردم رخ مى‏دهد مى‏گویند اگر جهان آفریدگار مهربانى دارد چرا این گرفتاریها پیدا مى‏شود؟! گوینده‏ چنین سخنى گمان مى‏كند كه عیش و زندگى آدمى در جهان باید از هر رنج و كدورتى صاف و خالى باشد! اگر چنین مى‏بود آنقدر شر و فساد و طغیان در مردم پدیدار مى‏شد كه نه به صلاح دنیاشان بود و نه به كار آخرتشان مى‏آمد، چنانكه مى‏بینى برخى را كه به ناز و نعمت ‏بر آمده‏اند، و به امنیت و رفاه و توانگرى پرورش یافته‏اند، در طغیان و كفران بدانجا مى‏رسند كه گویى فراموش كرده‏اند از جنس بشر و مخلوق پروردگارند، و فراموش كرده‏اند كه ممكن است‏ به آنان هم زیانى برسد، و یا به گرفتارى و رنجى مبتلا شوند! و به ذهنشان هم خطور نمى‏كند كه بر ناتوانى ترحم كنند یا از مستمندى دستگیرى نمایند، یا بر مبتلائى رقت آورند و یا بر بیچاره‏اى مهربانى نمایند، یا بر بلا دیده‏اى عاطفه نشان دهند اما اگر رنجى انسانها را بگزد، و سختى مصیبتى یا دردى ایشان را فرو گیرد، بسیارى از آنان كه جاهل و غافلند در مى‏یابند و از فساد و گناهان بسیار كه مرتكب مى‏شدند تائب و منزجر مى‏شوند.

آنان كه این رنجها و آزارها را در جهان نمى‏پسندند در واقع به كودكان شبیهند كه از دواهاى تلخ ناگوار بدگویى مى‏كنند، و ممنوع شدن از خوردنیهاى لذیذى كه برایشان زیانمند است موجب خشمشان مى‏شود، و آموختن و تحصیل علوم بر آنان ناگوار است، و دوست دارند كه پیوسته به بازى و بطالت ‏بگذرانند، و هر خوردنى و نوشیدنى كه مایل هستند بخورند و بیاشامند، و درك نمى‏كنند كه به بازى و بطالت گذراندن چه زیانهایى براى دین و دنیایشان دارد و غذاهاى لذیذ زیانمند آنان را به چه بیماریهایى مبتلا مى‏سازد، و نمى‏فهمند كه تحصیل علم و ادب نتایج  نیكویى برایشان در پى دارد، و خوردن داروهاى تلخ موجب بهبودى آنهاست.

بسا رنجها كه آسودگیها در پى دارد، و بسا تلخیها كه شیرینها ببار مى‏آورد...» (4)


پی نوشت ها:

1- از جمله تلخیص و ترجمه آقاى على اصغر فقیهى است كه مكرر چاپ شده است.

2- كشف المحجه، ص 9.

3- امان الاخطار، ص 78.

4- كتاب توحید مفضل، ترجمه‏ علامه محمد باقر مجلسى رحمة الله علیه با اندكی تصرف در عبارات

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 13:36  توسط z-A  | 

رسول راستین در كلام امیرالمؤمنین علیه السلام

آنچه ما مسلمین، پیروان این آخرین پیامبر الهی می گوئیم و می نویسیم با عشقی بزرگ و شناختی اندك همراه است و آنچه اسلام شناسان غربی و غیرمسلمان می گویند و می نویسند با شناختی سترگ و برگرفته از برگه های تاریخ و بی عشقی هر چند اندك توام است. كجا می توان وصف این بزرگ مرد را یافت كه عشقی سترگ و شناختی بزرگ با آن همراهی كند. كجا می توان آینه تمام نمای حبیب خدا را یافت و در چهره درخشان آن پاك اهورایی نگریست. بی شك جز در نهج البلاغه كلام شگفت آور امیرمومنان علی بزرگ، نمی توان وصف راستین و چهره بی آلایش رسول حق، پیامبرختمی مرتبت محمد مصطفیصلی الله علیه و آله  را یافت. در كلام امیرالمؤمنان هیچ وصفی بدون تفكر و هیچ ستایشی بی اساس نمی توان یافت. در سخن ایشان هر چه هست راستی بر خواسته از آگاهی و دانش است و كجا می توان دو جان را چون پیامبر و علی علیهماالسلام به یكدیگر نزدیك یافت،  نزدیك نه ! آشنا و هم خانه و هم اصل و یك ریشه یافت. چه جان علی جدای از جان پیامبر نیست. علی در دامان پیامبر رشد كرده و بالیده و پیامبر بر سینه علی  و در آغوش آن یارترین یار جان به جان آفرین تسلیم كرده است.

آنچه را كه درباره پیامبراكرمصلی الله علیه و آله  در كلام امیرالمومنین علیعلیه السلام یافته ایم در بخش های زیر قابل دسته بندی است؛

1.توصیف اوضاع اجتماعی و انسانی عرب جاهلی در آستانه بعثت حضرت رسولصلی الله علیه و آله  ؛

2.هدف از بعثت ؛

3.تلاش های حضرت رسولصلی الله علیه و آله  در دوران رسالت؛

4.علوّ خاندان و مرتبه ایشان؛

5.وصف پیامبرصلی الله علیه و آله  ؛


1-توصیف اوضاع اجتماعی و انسانی عرب جاهلی

 در آستانه بعثت حضرت رسولصلی الله علیه و آله :

همواره از اعراب پیش از بعثت رسول مكرم اسلامصلی الله علیه و آله  با صفت جاهلیت یاد می شود. زنده به گور كردن دختران، به راه انداختن جنگ های بزرگ به بهانه های كوچك و واهی، پرستش بت ها و اصنام باطل، زندگی آمیخته با خشونت و وحشی گری را نمی توان صفتی جز جاهلیت داد. گمراهی و سرگردانی بشر در آستانه بعثت پیامبر با گذشت بیش از 600 سال از رسالت عیسی مسیحعلیه السلام تنها گریبانگیر اعراب نبود بلكه، راه یافتن فرق گوناگون در دین مسیح كه هر یك در صدد تكفیردیگری بود، و رنگ باختن دین زرتشتی و دولتی شدن آن در ایران آن زمان خود گویای آن است كه معنویات در آستانه ظهور حضرت رسول اكرم چگونه رو به زوال نهاده بود. " خداوند متعال محمدصلی الله علیه و آله  را در زمانی به رسالت مبعوث گردانید كه مدتها از بعثت پیغمبران می گذشت و دیری بود كه امم مختلفه به خوابی عمیق فرو رفته بودند. در سرتاسر گیتی فتنه ها برخاسته و زمام امور از هم گسیخته …"

حضرت امیرعلیه السلام در توصیف و تشریح شرایط اجتماعی و انسانی عرب جاهلی و دنیای آن زمان سخنان فراوانی دارند كه خلاصه ای از آن سخنان را كه در خطبه های 2 و 93 و 95 و 131 و 158 و 191 و 196 ایرادشده شده است در 17 مورد زیر خلاصه می كنیم:

1.بدترین دینها را داشتند؛

2.بت ها را می پرستیدند؛

3.خدا را شبیه مخلوقاتش كرده، در نامش تصرف نموده بودند؛

4.مردم به بلا گرفتار آمده بودند؛

5.رشته دین بریده، پایه های ایمان ناپایدار و ویران و شریعت بی نام و نشان؛

6.پندار با حقیقت در هم آمیخته؛

7.كارها در هم ریخته؛

8.چراغ هدایت بی نور؛

9.دیده حقیقت بین كور؛

10.همگی به خدا نافرمان، فرمانبر و یار شیطان؛

11.از ایمان روگردان؛

12.دیو را فرمان برده و به راه او رفتند و بیرق او را افراشتند؛

13.سرگردان در چار موج فتنه؛

14.درمانده و نادان، فریفته مكر شیطان؛

15.نه نشانه ایی برپا و نه چراغی پیدا و نه راهی هویدا؛

16.امتها در خواب غفلت می غنودند؛

17.رشته ها گسسته و بنای استوار دین شكسته؛

حضرت امیرعلیه السلام در خطبه 26 نهج البلاغه آشكارا با صفاتی حقیقی وضعیت عرب جاهلی را توصیف می كند:

"شما ای مردم عرب، بدترین آیین را برگزیده، و در بدترین سرای خزیده، منزل گاهتان سنگستان های ناهموار، هم نشینانتان گرزه مارهای زهردار، آبتان تیره و ناگوار، خوراكتان گلوآزار، خون یكدیگر را ریزان، از خویشاوند بریده و گریزان، بتهاتان همه جا برپا، پای تا سر آلوده خطا."

اینها نه از آن روست كه امیرمومنان درصدد تحقیر اعراب برآمده بلكه بدان علت است تا نعمت های آنان را بر شمارد و بزرگترین افتخار عرب یعنی مبعوث شدن رسول اكرم در میان ایشان را یادآور سازد. این زمان است كه خورشید درخشنده رسالت در چهره محمد امی می شكفد و دنیای تیره و رو به اضمحلال را كه بنا به گفته امیرالمومنینعلیه السلام در آستانه فرو ریختن است،  به وجود خویش منور می سازد. دست هدایتگر خدای از آستین پسر "آمنه و عبدالله" به در می آید و عرب جاهلی گم گشته در صحراهای حجاز را به سوی تمدن اسلامی برمی كشد.


2-هدف از بعثت :

خطبه های بسیاری در نهج البلاغه در ذكر سول خدا و تشریح علل رسالت ایشان آمده است. از این خطبه ها می توان به خطبه های 26 و 116 و 147 و 198 و 214 اشاره كرد. مواردی را كه امیرمومنان علیعلیه السلام در این خطبه ها به آن اشاره نموده اند در 8 مورد زیر قابل ذكر است:

1.مردم را بترساند؛

2.فرمان خدا را چنانكه باید رساند؛

3.حق را دعوت كننده باشد؛

4.برآفریدگان گواه باشد؛

5.پیام های پروردگارش را رساند؛

6.بندگان خدا را از پرستش بتان برون آرد و به عبارت او وا دارد؛

7.از پیروی شیطان برهاند و به اطاعت خدا كشاند؛

8.رساندن شریعت.

امیرالمومنین علیه السلام كه در روزهای آغازین بعثت ایمان آورده و گام به گام و نفس به نفس نبی اكرم آمده چه گویا و رسا هدف از رسالت را بیان می دارد و آن را رهایی از بند شیاطین و طواغیت و راه یافتن به شرافت انسانی می نامد.

در این میانه رسول خدا چگونه و چه سان در راه دست یافتن به این اهداف تلاش كرد. پاسخ این سؤال را در مورد سوم می توان یافت.


3-تلاش های حضرت رسول در دوران رسالت:

حضرت امیرعلیه السلام در خطبه 116 نهج البلاغه تلاش حضرت رسولصلی الله علیه و آله  را چنین توصیف می كند: " نه سستی كرد و نه باز ماند و در راه خدا با دشمنان او جهاد كرد، نه ناتوان شد و نه عذری آورد." چنانكه می نماید امام علیعلیه السلام با كلام سحر‌انگیز خویش پایمردی و روح خستگی ناپذیر حضرت رسولصلی الله علیه و آله را می ستاید و آیه 127 از سوره توبه این جملات را تصدیق می كند خداوند در توصیف تلاش‌های پیامبراكرمصلی الله علیه و آله  می فرماید." لقد جاء كم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمومنین رئوف رحیم " همانا رسولی از جنس شما برای هدایت خلق آمد كه از فرط محبت و نوع پروری ، فقر وپریشانی و جهل وفلاكت شما بر او سخت می آید وبرآسایش ونجات شما بسیار حریص وبه مومنان رئوف ومهربان است .

در خطبه ای دیگر( خطبه 185) در تشریح تلاش های حضرت ختمی مرتبت آمده است: "او را با حجت های الزام كننده فرستاد و با پیروزی آشكار و راه پدیدار. پس رسالت خود را آشكارا رساند و مردم را به راه راست واداشت و آن راه را بدیشان نمایاند. نشانه ها بر پا كرد برای راه یافتن با چراغ های روشن. رشته های احكام اسلام را استوار كرد و دستاویزهای آن را محكم و پایدار."

حضرت امیر در خطبه 190 بیان می كند:" گواهی می دهم كه محمدصلی الله علیه و آله  بنده و فرستاده اوست. به طاعت خدا خواند و دشمنانش او را با جهاد در دین مقهور گرداند. هم داستانی- كافران- بر دروغگو خواندن او، وی را از دعوت بازنگردانید و كوشش در خاموش ساختن نور وی، او را بر جای ننشانید."

و این پایمردی، استقامت و كوشش مداوم میسر نمی شد اگر حضرت رسول میراث دار انبیاء و خاتمه بخش محاسن و سجایای آنان نبود.


4-علو خاندان و مرتبه ایشان:

نبی مكرم اسلام در انتهای سلسله انبیا و رسولان با میراثی برگرفته از تمام حسنات و نیكی های آنان گام در راه هدایت بشر می نهد. امام علیعلیه السلام در خطبه 87 در اینباره می فرماید: " آنان را ( پیامبران) در بهترین ودیعت جای به امانت سپرد و در نیكوترین قرارگاه مستقر كرد. از پشتی به پشت دیگرش داد، همگی بزرگوار و زهدان های پاك و بی عیب و عار… تا آنكه تشریف بزرگواری از سوی خدای باری به محمدصلی الله علیه و آله  رسید و او را از بهترین خاندان و گرامی ترین دودمان بركشید. از درختی كه پیامبران خود را از آن جدا كرد و امینان خویش را برگزید و بیرون آورد…"

امیرالمومنین علیه السلام خاندان و اصالت رسول مكرم اسلام را با این صفات می ستاید؛ شریفترین پایگاه، كان های ارجمندی و كرامت و مهدهای پاكیزگی و عفت، چراغدانی پرنور برای روشنی جهان، خاندانی كه چراغ های ظلمتند و چشمه های حكمت، از سرزمین بطحاء (سرزمین فخر و بزرگواری)، هرگاه( خداوند) آفریدگان را به دو فرقه كرد او را در بهترین گروه در آورد.

حضرت امیرعلیه السلام در خطبه 161، جایگاه حضرت رسول صلی الله علیه و آله را چنین توصیف می كند: " او را برانگیخت با نور رخشا و برهان هویدا و راه پیدا و كتاب راهنما، خاندان او نیكوترین خاندان است و او بهترین درخت آن درختستان است. شاخه های آن راست و میوه های آن نزدیك و در دسترس همگان است. "


5-وصف پیامبر:

چنانكه گفته شد وصف راستین و حقیقی حضرت رسولصلی الله علیه و آله  را باید در كلام امیرالمومنین جست. این توصیفات چنان لطیف و چنان ژرف اند كه آدمی را در برابر سحر كلام و عمق معنا به تعجب وامیدارند. در ادامه خطبه 87 توصیف حضرت رسول را چنین می خوانیم: " او پیشوای كسی است كه راه پرهیزكاری پوید… چراغی است كه پرتو آن دمید و درخششی است كه روشنی آن بلند گردید، و آتش زنه ای است كه نور آن درخشید. رفتار او میانه روی در كار است و شریعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد و داوری او عدالت است."

همچنین توصیف زیبای دیگری را در خطبه 105 نهج البلاغه می یابیم: " خدا محمدصلی الله علیه و آله  را برانگیخت. گواهی دهنده، مژده رساننده و ترساننده، بهترین آفریدگان، آنگاه كه خردسال می نمود، نژاده تر؛ هنگامی كه كهن سال بود، پاكیزه تر پاكیزگان در خوی، گاهِ بخشش ابر برابر دستش خشك می نمود." و این جمله پایانی چه زیبا ودل انگیز بخشندگی حضرت رسول را می ستاید، چونان عاشقی كه معشوق را می ستاید ؛ و به راستی كجا می توان كسی را یافت كه عاشق تر از علیعلیه السلام بر رسول خدا باشد.

در خطبه 160 حضرت امیرعلیه السلام نحوه زندگانی حضرت رسول اكرم را چنین توصیف می كند: " از دنیا چندان نخورد كه دهان را پركند و بدان ننگریست چندان كه گوشه چشم بدان افكند. تهیگاه او از همه مردم لاغرتر بود و شكم او از همه خالی تر، دنیا را بدو نشان دادند، آن را نپذیرفت و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد، آن را دشمن دانست و چیزی را خوار می شمرد آن را خوار انگاشت.…. او كه درود خدا بر وی باد روی زمین می خورد و چون بندگان می نشست و به دست خود پای افزار خویش را پینه می بست و جامه خود را وصله می نمود و بر خر بی پالان سوار می شد و دیگری را بر ترك خود سوار می فرمود. "

اوصاف دیگری را كه می توان در خلال خطبه های حضرت امیر یافت در چند مورد زیر خلاصه كرده ایم:

1.دنیا را خوار دید و كوچكش شمرد؛

2.هیچ آفریده را در فضیلت به پایه او نتوان آورد؛

3.مایه شكیبایی برای كسی كه شكیبایی می طلبد؛

4.نشانه ایی برای قیامت؛

5.مژده دهنده به بهشت و ترساننده از عقوبت؛

6.سنگی بر سنگی ننهاد تا جهان را ترك گفت؛

7.دیده تاریك بین بدو روشن ؛

و به راستی وبنا به فرمایش حضرت امیر در زندگانی نبی مكرم اسلام برای ما نشانه هایی است كه ما را به زندگی راستین رهنمون می سازد واز زشتی ها و عیبهای دنیا جدا می نماید .

توصیف منش و زندگی حضرت رسول را در كلام امیرالمومنینعلیه السلام آوردیم و چه نیكوست كه وداع با ایشان را نیز از كلام همان بزرگمرد بیاوریم كه سخن از دل برآمده هر مسلمان مومنی است: " پدر ومادرم فدایت باد . با مرگ تو رشته ای برید كه در مرگ جز تو كس چنان ندید . پایان یافتن دعوت پیامبران وبریدن خبرهای آسمان ، چنانكه مرگت دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایی واداشت وهمگان را در سوگی یكسان گذاشت . و اگر نه این است كه به شكیبایی امر فرمودی و از بیتابی نهی نمودی اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان می رساندیم ، و درد همچنان بی درمان می ماند و رنج واندوه هم سوگند جان ، واین زاری وبی قراری در فقدان تواندك است . لیكن مرگ را باز نتوان گرداند و نه كس را از آن توان رهاند . پدر ومادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت یادآر و در خاطر خود نگاه دار.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 13:0  توسط z-A  | 

سلام و صلوات بر تو باد ای رسول مهر ورحمت

سلام بر برکت دستانت که می‏تواند نان رزق هزاران سفره خالی را مهیا کند!
سلام بر راستی قدم‏هایت که می‏تواند صراط مستقیمی را نشان دهد که هیچ پایی برآن نلرزد و خطا نرود!
سلام بر فراخی سینه‏ات که می‏تواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خویش بکشد و باز هم برای بخشش پشیمانان، جا داشته باشد!
سلام بر شیوایی کلامت که می‏تواند خشن‏ترین دل‏های سنگی را چون آب زلال زمزم نور، جاری کند!
سلام بر عبادتت که می‏تواند جماعت بی کران اقتدا کنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق، سرشارشان سازد!
سلام بر تواضعت که می‏تواند هر غریب دور افتاده‏ای را همنشین تو کند و هر خانه به دوش آواره‏ای را به همسایگی تو بکشاند.
سلام بر شجاعتت که می‏تواند چون شمشیری، قلب پر کینه دشمنان اسلام را بشکافد و یک تنه، سپر همه جانبه دین خدا شود!
سلام بر عدالتت که می‏تواند دست عرب و عجم، فقیر و غنی، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد!
سلام بر ایثارت که می‏تواند طعام خویش به فقیر رهگذر بدهد و لباس خود بر تن سائل پشت در بپوشاند!
سلام بر علمت که می‏تواند شهری باشد به بی کرانگی ابدیت، با دروازه‏ای که هیچ پرسشی را بی جواب نمی‏گذارد!
سلام بر صبرت که می‏تواند خاکستر جفا از موهایت بتکاند و رد تازیانه‏ها را دنبال نکند!
سلام بر امانتداری‏ات که می‏تواند تو را محرم همه رازهای مبهم و دردهای مجهول کند.
سلام بر وفاداری‏ات که می‏تواند رشته هر عهد و پیمانی را محکم کند و باعث بقای هر قول و قراری باشد!
سلام بر لحظه لحظه عمری که جز با نزول رحمت و فرود هدایت بر خلایق نگذشت!
و سلام و صلوات بر رسولی که ولادتش نقطه عطفی در تاریخ انسانیت است!

*******

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:49  توسط z-A  | 

عطر میلاد نبی(ص)

مکه در هیجانی غریب، دست و پا می‏زد. سال‏ها بود که جاری کلام وحی، بر زمین سرازیر نشده بود.
سال‏ها بود که گمراهی بر دل‏ها سایه افکنده بود و هیچ ستاره‏ای، راه آسمان را روشن نمی‏کرد.
شب، بساط تیرگی را آن‏چنان بر خاک گسترده بود، که امید هیچ معجزه‏ای نمی‏رفت.
تا این که آخرین فرستاده پروردگار ـ گل سرسبد هستی ـ در کویر حجاز، ظهور کرد.
او آمد تا تشنگان شراب و شهوت و شمشیر را کرامت انسانی ببخشد.
او آمد تا رحمت خدا بر زمین جاری شود و سرچشمه وحدت به جوش آید.
او آمد تا گام‏های اخلاق به اوج قله کمال برسد.
او آمد تا انسان‏های خاکی را به معراج و آسمان پیوند بزند؛ او که عشق در نگاهش موج می‏زد و نرگس چشمانش، سکرآورترین شراب ممکن بود.
او که درد یتیمی را بر دوش می‏کشید و رنج گمراهی مردم، دلش را می‏آزرد.
او که تورات و انجیل، مژده آمدنش را داده بودند.
نام احمد، نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست
و محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مکه پلک گشود و آفرینش را به روزهای خوش نیامده بشارت داد.
محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، نامی که با هدایت و رحمت یکی شده است.
نامی که از آن عطر خدا به مشام می‏رسد.
مردی که به رسم ابراهیم، بت‏های رنگ رنگ جهان را یکی پس از دیگری در هم شکست.
مردی که قانون دخترکشی را منسوخ کرد و جایگاه راستین زن را نمایاند.
مردی که در راه اسلام، زخم‏ها دید و آبرو گذاشت.
اگر او نمی‏آمد و باران وحی بر خاک نمی‏تراوید، اینک ما بودیم و برهوت جاهلیت.
اگر مرد خلوت نشین حرا نمی‏آمد و پنجره‏های بسته را نمی‏گشود، هنوز آفتاب به خانه‏ها راه نیافته بود.
او بر خاک نازل شد تا در شمیم اعجاز گل محمدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم جایی برای نفس کشیدن در فضای وهم‏آلود جهان بیافریند. آمد تا درختان قد بکشند؛ پرندگان، پر بگیرند؛ آسمان، سهم همه باشد و انسان‏ها به دایره تکامل پای بگذارند.
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظرِ قدرِ با کمال محمد

متن کامل کتاب محمد (ص)خاتم پیامبران_ویژه تلفن همراه

بانک صوت وفیلم


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:42  توسط z-A  | 

25 گنج بزرگ

امام صادق(ع) كسی است كه خود به این گنجها دست یافته است.  پس آدرسهایش همه درست است.

با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی.

بسم الله:

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یافتم.

4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

 

برگ عیشی به گور خویش فرست        كس نیارد ز پس، تو پیش فرست

 

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل:و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی:و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكاري یافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجدتها فی الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

 

قناعت توانگر كند مرد را          خبر كن حریص جهانگرد را

 

23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.


مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 23:59  توسط z-A  | 

نهم ربیع الاول سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت

آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها،  حضرت مهـدی مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــورش تبریک و تهنیت باد.  

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:46  توسط z-A  | 

خورشيد بي غروب

 

امام حسن عسکری (علیه السلام) روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260  هجری، هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. ابن بابویه و دیگران گفته‌اند که معتمد عباسی آن بزرگوار را با زهر شهید نمود.

ابوسهل می‌گوید: "در محضر امام عسکری (علیه السلام) بودم که امام به خادم خود فرمود تا مقداری آب بجوشاند. پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عج) آن را برای امام (علیه السلام) آورد، همینکه خواست ظرف را به دست آن حضرت بدهد و حضرت بیاشامد،  دست مبارکش لرزید و ظرف به دندانهای پیشین ایشان برخورد کرد. امام ظرف را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: "داخل این اتاق می‌شوی و کودکی را به حال سجده می‌بینی، او را نزد من بیاور."

ابوسهل می‌گوید که خادم گفت: "من وارد اتاق شدم؛ ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت اشاره خود را به سوی آسمان بلند کرده بود. به آن بزرگوار،  سلام کردم و آن حضرت پاسخ مرا داد و نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز، عرض کردم که امام عسکری (علیه السلام) می‌فرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگوارش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.

ابوسهل می‌گوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید و  سلام کرد، بر چهره‌ اش نگاه کردم، دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایی و تلالو دارد و موی سرش به هم پیچیده و مجعد و ما بین دندانهایش گشاده است. همینکه امام عسکری (علیه السلام) نگاهش به فرزندش افتاد، گریست و فرمود: "ای سید خاندان خود، مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش می‌روم." آن آقازاده ظرف آب را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: "پسرم!، بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر و جانشین من و منم پدر تو، و تویی محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) و پدر توست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است. این عهدی است به من از پدرم و پدرهای طاهرین ...

و در همان هنگام بود که حضرت امام عسکری (علیه السلام) به شهادت رسید.

 

منبع:

كتاب الغیبه،  شیخ طوسی (ره) »

زيارت نامه امام حسن عسگري(ع)-فلش

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 10:0  توسط z-A  |